اقباط، اقليتی مذهبی متمايز از ديگر مسيحيان
مجيد مرادی
ديانت مسيح ، نخستين بار به وسيله مرقس يكي از كاتبان اوليه انجيل به سرزمين مصر راه يافت . با آمدن او به مصر، سپيده دم مسيحيت در اين سرزمين شكفتن گرفت . درباره سال ورود او به اسكندريه ، پايتخت مشهور مصر در آن روزگار، اختلاف است ؛ پاره اي منابع ، ورود او را سال 48 و شماري ديگر سال 61 ميلادي دانسته اند. وي در سال 68 ميلادي در اسكندريه به شهادت رسيد. مرقس قديس در اين دوره كوتاه توانست دل هاي بسياري از مصري ها را كه به مسيحيت گرويده بودند، به خود جلب كند. او در مصر كليسا تاسيس كرد و پس از آن مسيحيت به سرعت در گوشه و كنار مصر رواج يافت . طبيعت دين گراي مردم مصر از مهمترين عوامل گسترش ديانت مسيحي به شمار مي آيد. حتي در آستانه فتح مصر به دست عرب هاي مسلمان ، مهمترين مساله اين سرزمين ، مساله ديني بود. مصر از نخستين سرزمين هايي است كه مسيحيت در قرن اول ميلادي به آن راه يافت و تا قرن دوم به تدريج تمام اين سرزمين را در برگرفت ، اما كاهنان بت پرست با اين ديانت بر سر ستيز و عداوت شدند و مسيحيان را تحت سركوب قرار دادند، تا اينكه امپراتور دقلديانوس (305-214 م) بر تخت نشست و در دوران او، سركوب مسيحيان به نهايت رسيد.
مصري ها هم با قدرت و پايداري به مقابله با اين سركوب ها پرداختند و كليساي قبطي در نتيجه تاثير اين سركوب ها بر روح و روان قبطي ها، تقويم خود را - كه تقويم شهدا ناميد- از نخستين سال حكومت دقلديانوس در سال 248 ميلادي آغاز كرد.
از آغاز قرن چهارم ميلادي كه كاهنان دين مسيحيت را به رسميت شناختند، مشكل ديني نه تنها كاهش نيافت كه با ورود كاهنان به مناقشات كلامي ميان مسيحيان بر سر ماهيت و صفات مسيحي و تشكيل مجامع ديني براي پيگيري اين مباحث ، پيچيده تر شد. منازعه ديني ميان كليساي اسكندريه و كليساي قسطنطنيه از حوالي نيمه قرن پانزدهم ميلادي و در جريان اختلاف اين دو كليسا پيرامون ماهيت مسيح ، به بالاترين حد خود رسيد و امپراتوري بيزانس در سال 451 م . مجمعي ديني براي بررسي اين موضوع تشكيل داد. اين مجمع اعلام كرد كه عقيده كليساي قسطنطنيه ، كه مسيح را داراي دو ماهيت يا دو طبيعت مي داند، درست است و عقيده كليساي مصر (اسكندريه) كه مسيح را داراي يك ماهيت مي داند، كفر و خروج از دين است . اين مجمع همچنين مقرر كرد پاتريارك اسكندريه از حق داشتن كليسا محروم است . نه پاتريارك اسكندريه و نه مسيحيان مصر، هيچ كدام آنچه را كه مجمع بيزانس مقرر داشته بود، برنتافتند و بر خود عنوان "ارتدوكس ها"، كه كلمه اي يوناني و به معناي راست كيشان است ، نهادند. به اين ترتيب از سال 451 م . كليساهاي جهان به دو دسته منشعب شدند: پيروان "مذهب ماهيت واحد مسيح" كه تحت زعامت كليساي اسكندريه و رهبري پاپ ديسقورس اول قرار گرفتند و پيروان "مذهب ماهيت دوگانه" مسيح كه پيرو كليساهاي روم و قسطنطنيه و تحت رهبري پاپ روما لاون بزرگ بودند.
پس از ظهور اسلام و با آغاز فتوحات اسلامي ، خليفه دوم (عمر)، فرمانده خود عمروعاص را براي فتح مصر فرستاد و او در راس لشكري چهار هزار نفره در سال 18 هجري (639 ميلادي) مصر را فتح كرد و با فتح مصر، اسلام به تدريج در ميان مردم مصر رواج يافت ، ولي شماري از مصري ها همچنان اعتقاد و دلبستگي خويش به ديانت مسيح را حفظ كردند و به عنوان اقليتي ديني تمايز خود از بقيه مردم مصر و تمايز مذهبي خود از ديگر مسيحيان جهان را تداوم بخشيدند.
قبطي ها در طول تاريخ پس از اسلام ، در دوره هاي متفاوت ، وضعيت متفاوتي داشته اند.در جريان فتح مصر به دست سپاه اسلام ، پاپ بنيامين ، رئيس قبطي ها از بيم جان خود گريخت ، اما عمروعاص امان نامه او را به همه مناطق مصر فرستاد و در آن متذكر شد: "بنيامين ، پاترياك نصاري هرجا كه باشد به لطف خدا در عهد و امان و سلامت خواهد بود". دكتر سيده اسماعيل كاشف مي نويسد: "عرب ها همواره به رئيس ديني و رئيس ديني اقباط توجه خاص داشته اند. برخي مورخان مسلمان مانند قلقشندي و صبح الاعشي روند شكل گيري نظام تواقيع (قرار تعيين رئيس رسمي قبطي ها) را، كه از سوي حاكمان مسلمان مصر صادر مي شد، توضيح داده اند. براساس اين قرارها، حدود قدرت پاپ و وظايف او تعيين مي شد. حاكمان مسلمان ، رياست ديني قبطي ها را با الفاظ تكريم و احترام مورد خطاب قرار مي دادند و معمولا در مكاتبات اين عناوين به كار مي رفت : البطرك الجليل ، القديس الخاشع و قدوه النصرانيه . در پاره اي دوره ها، دولت هاي اسلامي مسؤوليت جمع آوري ماليات را در روزهاي جنگ ، آشوب و بحران هاي اقتصادي به رئيس كليساي قبطي مي سپردند."
در عهد مماليك ، وضعيت عمومي جامعه اقباط مصر از وضعيت مسلمانان بهتر بوده است ، زيرا كارگزاران مماليك در امر گرفتن ماليات و كتابت ، مباشر حساب و كتاب و امور اداري آنان بوده اند؛ گفته شده است كه در اين دوره ، قبطي ها، مساحتگران ، نسخه نويسان ، داروسازان و نويسندگان حساب هاي مالي بوده اند؛ بنابراين مي توان آنان را طبقه باسوادان جامعه مصري دوره مماليك دانست .
در دوره ناپلئون ، يكي از سرداران قبطي به نام يعقوب ، سپاهي از اقباط فقير گرد آورد و براي حمايت از فرانسوي ها با مسلمانان وارد جنگ شد، اما با اين حال غالب قبطيان و به ويژه دستگاه رياست ديني قبطي با نيروهاي صليبي به مخالفت برخاستند. در موضوع ساخت كليسا و تعمير كليساهاي موجود، دولت هاي اسلامي سياست ثابتي نداشتند، به طوري كه در برخي دوره ها اجازه اين كارها از سوي دولت هاي اسلامي داده شده و در برخي دوره ها ممانعت به عمل آمده است .
دوران محمدعلي شاه ، با افزايش نفوذ غربي ها در جامعه مصر، نفوذ اقليت هاي مذهبي به ويژه قـبطي ها رو به فزوني نهاد. بسياري از خانواده هاي قبطي از راه فعاليت اقتصادي به عنوان نماينده شركت هاي تجاري اروپايي ، وضعيت اجتماعي خود را ارتقا و ترجيح دادند در سايه تابعيت برخي كشورهاي اروپايي آسايش يابند.
رهبر كنوني كليساي قبطي مصر، پاپ شنوده سوم ، پاتريارك كرازه مرقسي است . وي نماينده طايفه اقباط ارتدوكس مصر و روحاني اي روشنفكر و اهل قلم است . وي عضو انجمن روزنامه نگاران مصر است و فتواي مشهور او كه اقباط را از زيارت اماكن مقدس در بيت المقدس پيش از آزادي آن از دست اسرائيل منع كرد، حكايت از موضع به شدت ضداسرائيلي و ضدصهيونيستي او دارد. وي معتقد است ، صلح حقيقي صلحي است كه عدالت را تحقق بخشد؛ ولي صلحي كه به زور و قدرت متكي باشد ناپايدار است و رژيم اسرائيل ، رژيمي نژادپرست است كه با موجوديت همه غيريهوديان سر ناسازگاري دارد.
دستگاه پاترياركي كليساي قبطى
چنان كه گفته شد، با آمدن قديس مرقس كه مبلغ و مبشر ايمان مسيحي بود، پايه مسيحيت در سرزمين مصر بنا نهاده شد. شهر اسكندريه نخستين مكاني بود كه مرقس به آن گام نهاد. وي در اين شهر با خانواده اي ديدار كرد كه به دست او به ايمان مسيحي گرويد و نخستين كليسا را در مصر تاسيس كرد. از اين رو كليساي قبطي مصر، با نام "كليساي اسكندريه" شناخته شده و رئيس ديني آن "پاپ اسكندري " ناميده مي شود.
از زمان قديس مرقس تاكنون ، 117 پاتريارك يا پاپ به كرسي كليساي اسكندري قبطي دست يافته اند.
انتخاب پاپ بر اساس مباني كتاب مقدس و قوانين كليسا انجام مي شود. كتاب مقدس (انجيل ) نخستين منبعي است كه از شرايط اسقف (پاپ ) سخن گفته و چارچوب عام انتخاب او را معين كرده است .در قوانين كليساي قبطي نيز به معيارها و سازوكارهاي انتخاب پاپ اشاره و به دو نكته توجه خاص شده است :
1- اطمينان از فراهم بودن شرايط لازم در كسي كه نامزد رياست كليسا مي شود، بر اساس شرايطي كه در كتاب مقدس آمده است .
2- مراجعه به آراي مردم كه حق گزينش فرد مورد اعتماد خود را دارند.
اعياد قبطي ها
چنانكه گذشت ، مسيحيت از طريق قديس مرقس انجيلي در قرن اول ميلادي و در زمان حكومت امپراتور روم ، كلاوديوس ، وارد مصر شد. قديس مرقس نخستين كسي است كه انجيل را تدوين كرد و هم او بنيادگذار كليساي قبطي است . افزايش شمار گروندگان به دين مسيحيت در ميان مصريان ، در اثر تبليغ او، وحشت امپراتور روم را برانگيخت . او در روز عيد قيامت سال 68 ميلادي دستور زنداني كردن قديس مرقس را داد و روز بعد، اين قديس پس از تحمل انواع شكنجه شهيد شد. اما اين حادثه مانع گسترش مسيحيت در مصر نشد و اين دين در سراسر مصر رواج يافت . ترويج سريع مسيحيت بي ارتباط با روحيه ديني مردم و عقايد به جا مانده از عهد فراعنه به ويژه در مساله حيات پس از مرگ نبوده است . قبطي ها معتقدند پس از مرگ ، دوران زندگي تازه اي آغاز مي شود و افسانه ايزيس مصريان قديم كه پسرش حورس را تحت حمايت مي گيرد با داستان حضرت مريم تشابه زيادي دارد.
عيد قيامت
"عيد قيامت " به مدت يك هفته به نام "اسبوع الالام " برگزار مي شود. اين عيد در حقيقت يادبود واپسين روزهاي حضور حضرت مسيح بر روي زمين است . اين مراسم از جشن يكشنبه "عيد نخل " (احد السعف ) آغاز مي شود و با عيد قيامت حضرت مسيح پايان مي يابد. در يكشنبه عيد نخل مردم به زيارت قبور محله خود مي روند و كاهنان ، مراسم نماز عشاي رباني را در كليساها اجرا مي كنند. همچنين كاروان هايي كه شاخه هاي نخل به هيات صليب درآمده را پيشاپيش خود دارند، به راه مي افتند و دانه هاي كندر مي پاشند. در خارج از كليسا برگ هاي نخل در معرض فروش قرار مي گيرد تا مردم براي طرد ارواح خبيث آنها را بالاي آستانه در خانه شان بياويزند. روز پنجشنبه ، قبطيان به ياد كار مسيح ، كه پاي شاگردانش را شست وشو داد، جشن مي گيرند. در روز جمعه ، كليساها را با پارچه هاي سياه مي پوشانند، اما روز شنبه به يادبود معجزه نوري كه پيرامون قبر مقدس در اورشليم قدس پرتو افكند، "شنبه نور" ناميده مي شود.
در نيمه شب شنبه ، كليساهاي قبطي سراسر مصر، نماز عشاي رباني برگزار مي كنند و پاپ شنوده سوم در كليساي بزرگ مرقسي قاهره در ميان هزاران تن از مسيحيان مراسم نماز عشاي رباني برگزار مي كند.
عيد ميلاد مسيح
عيد ميلاد مسيح ، هفتم ژانويه هر سال برگزار مي شود. جشن هاي عيد ميلاد همانند جشن هاي عيد قيامت است؛ اما به شكل محدودتر.
قبطي هاي مصر، روزهاي عيد و ميلادها، به زيارت مكان هاي مقدس مي روند و شمار زائران بيش از 50 هزار تن برآورد مي شود.
آداب ازدواج
ازدواج قبطي ها در دو مرحله انجام مي پذيرد: مـرحلـه نخسـت كه آن را نصف الاكليل (نيم عروسي) مي نامند، به مثابه مراسم نامزدي در ميان مسلمانان است كه دو نامزد و شهود، برگه نامزدي را امضا و زمان جشن عروسي و پاره اي شروط ويژه آن را مشخص مي كنند.
در مرحله دوم كه همان جشن عروسي است ، پيوند ازدواج به عنوان رازي مقدس در ميان عروس و داماد به وسيله دعاي كاهن برقرار مي شود و رابطه زناشويي ميان آن دو شكل مي گيرد. نماز يا دعاي مخصوص ازدواج ، حتما بايد در داخل كليسا برگزار شود.
مرگ در آيين قبطيان
قبطي ها معتقدند روز وفات فرد، ميلاد جديدي براي اوست و او با تن دادن به مرگ ، در بهشت فردوس حيات جاودانه مي يابد. آنان به مراسم شهدا "موالد" يعني "ميلادها" مي گويند و مقصود از ميلاد، يافتن حيات اخروي است كه با مرگ به دست مي آيد نه تولد جسماني .
از اين رو مسيحيان متدين قبطي ، براي اشاره به مفهوم "مرگ " از تعبير "مرگ " استفاده نمي كنند و استفاده از كلمات ديگر را ترجيح مي دهند، مانند "نياحه " به معناي راحت ، كه در صورتي كه ميت از علماي دين باشد به كار برده مي شود و يا كلمه "انتقال " و يا "رقاد" كه همگي حاكي از شادماني به سبب عبور پيروزمندانه ميت از اين جهان است؛ پيروزي از اين رو كه او پيكر خاكي اش را خلع كرده است تا پس از آن جسدي روحاني را بپذيرد كه تباهي ناپذير است . قبطي ها، مردگان خود را پس از شست وشو و معطر كردن ، در كفن هايي كه معمولا براي مردان به رنگ سفيد و براي زنان رنگارنگ است مي پيچند. در گذشته برخي از قبطي ها ترجيح مي دادند پارچه كفن خود را از قدس يا بيت لحم تهيه كنند. كاهنان و اسقف ها در لباس خدمت خود كه به رنگ سفيد است دفن مي شوند و پاهايشان با جوراب سفيدرنگ پوشانده مي شود.
همچنين بر گردن يا دست ميت صليبي مي آويزند، همراه او كتابي مقدس در قبر مي نهند و كف دو دست و سر و صورت او را با حوله اي سفيد مي پوشانند. نيز به عنوان نماد پاكي و پاكيزگي ، تمام بدن ميت را با لباس سفيد ديگري مي پوشانند.
پس از تشييع جنازه ، دعاهايي براي طلب رحمت و بخشش براي ميت خوانده مي شود و آنگاه كاهن موعظه سر مي دهد و تسليت مي گويد و اگر ميت ، از رجال پرهيزگار كليسا باشد، درباره زندگي و شخصيت او سخن مي گويد. مراسم دعا و وعظ براي كسي كه خودكشي كرده ، فاقد عقل بوده ، حين ارتكاب به گناه و در حال بدعت و يا ارتداد از ايمان مرده و يا گناه آشكاري مرتكب شده و از آن توبه نكرده ، اجرا نمي شود.
پس از پايان مراسم نماز و وعظ در كليسا، خانواده ميت حجله هاي عزا برپا مي كنند و مجالسي براي وعظ كاهنان به راه مي اندازند.
عزاداري به مدت سه روز ادامه مي يابد و پس از گذشت سه روز از دفن ميت ، نماز سوم به جا مي آيد كه نماز برطرف كردن روح اندوه ناميده مي شود.
تكمله مترجم
اوضاع سياسي ، اجتماعي و فرهنگي قبطي ها
از آغاز قرن نوزدهم و همزمان با بروز تحولات سياسي اجتماعي در مصر، تاسيس دولت جديد، نـوسـازي تشكيلات دولت و شكل گيري سازمان هاي مختلف ، اقباط نيز دستخوش تحول شده و بلكه فعالانه در آن مشاركت ورزيده اند. كليساي قبطي با جنبش ها و خيزش هاي ملي در مصر همگام بوده و با مساله "دولت ملي مستقل " كه سعد زغلول پيشگام آن بود، ارتباط داشته است .
از سال 1854 هم مهمترين اقدامات نوگرايانه آموزشي و فرهنگي به وسيله پاپ كرلس چهارم پايه گذاري شد. به گفته طارق البشري ، فعاليت هاي اصلاحي پاپ كرلس در نيمه قرن نوزدهم و تاسيس مدارس جديد به وسيله او، از جمله فعاليت هاي پيشتازانه در جامعه [مصر] بوده است . پاپ كرلس به شدت در برابر هجوم گروه هاي تبشيري اروپايي به مصر ايستادگي و مدارس فراواني تاسيس كرد كه فرزندان مصر، اعم از قبطي و مسلمان ، در سايه آن پرورش يافتند و بسياري از مقامات عالي سياسي و اداري اين كشور از همين مدارس برخاستند؛ مانند عبدالحميد مصطفي معاون وزارت ماليه ، محمود عبدالرزاق معاون وزير كشور و پطرس غالي وزير خارجه و دبيركل سازمان ملل متحد كه خود از جامعه قبطيان مصر است .
از سال 1962 تاكنون فعاليت هاي فرهنگي ، آموزشي و اجتماعي كليساي قبطي ارتدوكس مصر رونق و گسترش فزاينده اي داشته است ، به طوري كه تا سال 1980 م . چهار معاونت در دستگاه رياست ديني قبطي شكل گرفته كه عبارتند از:
1- معاونت آموزش در سال 1962 م ، كه شامل مركز مطالعات قبطي و مراكز علوم ديني و انجمن هاي تبليغي و مدارس مي شود.
2- معاونت خدمات عمومي و اجتماعي در سال 1962م .
3- معاونت تحصيلات عالي و فرهنگ قبطي و پژوهش علمي در سال 1967م .
4- معاونت امور جوانان در سال 1980م .
تحولات جديدي كه جامعه قبطي مصر شاهد آن بود، نتيجه طبيعي تحولات اجتماعي فرهنگي در سطح كل جامعه مصري و روي كار آمدن نسل جديدي از روشنفكران قبطي است كه خواهان پيشرفت و ارتقاي سطح نهادهاي ديني قبطي به تناسب ارتقاي سطح عمومي جامعه بوده اند.
روابط كليساي قبطي با دولت هايي كه در مصر روي كار آمدند، فراز و نشيب هايي داشته است . پاپ كرلس ششم ، رئيس قبلي كليساي قبطي با جمال عبدالناصر روابطي صميمانه داشت و او را در طرح ادغام و هماهنگي دو مؤسسه ديني بزرگ مصر- الازهر و كليساي قبطي ارتدوكس - و استفاده از توان اين دو مؤسسه مورد حمايت قرار داد.
كشيش شنوده معاون آموزش كليساي قبطي آن روز- و پاپ شنوده امروز- در سال 1966 م . در جريان نزاع مصر و اسرائيل ، در ميان انجمن صنفي روزنامه نگاران گفت : "اگر خدا اراده فرموده است تا جمال عبدالناصر را چونان شمشيري براي تاديب اين ملت [يهود] بفرستد، قطعا اين كار به لحاظ روحي برايشان بهتر خواهد بود."
پس از جنگ سال 1967 عرب ها و اسرائيل و اشغال شهر قدس ، پاپ كرلس ششم تمام تلاش خود را براي حمايت از فلسطينيان و دفاع از حقوق آنـان در قضيه قدس به كار گرفت ، ايده بين المللي شدن اين شهر را رد و در مقابله با اشغالگري اسرائيل و بي حرمتي صهيونيست ها نسبت به اماكن مقدس ، قبطي هاي جهان را از رفتن به قدس منع كرد؛ اين منع تا امروز به قوت خود باقي است . وي در نامه اي به پاپ ژان پل ششم ، رئيس كليساي كاتوليك رم (واتيكان )، ضمن محكوم كردن اقدام غاصبانه اسرائيل و آرزوي شهادت در راه دفاع از ميراث جاودان و افتخار كهن عرب ها (شهر قدس )، از وي خواست تا از حق مسلم ملت هاي عرب دفاع و در راه بازگرداندن قدس به اوضاع پيش از تجاوز و اشغال تلاش كند.
با مرگ جمال عبدالناصر و به قدرت رسيدن سادات از سويي و روي كار آمدن رهبران مذهبي جوان در كليساي قبطي از سوي ديگر، بروز برخي حوادث سبب وارد آمدن فشارهاي متقابل دو طرف به يكديگر شد. مقابله پاپ شنوده با قوانين ارتداد و تلاش هاي حقوقي سازي شريعت اسلام ، تظاهرات قبطي هاي ساكن ايالات متحده عليه سادات ، خودداري پاپ شنوده از اقامه نماز قداس عيد و بحران سرپيچي او از مشاركت در روند عادي سازي روابط ميان مصر و اسرائيل پس از معاهده كمپ ديويد- كه اوج آن به حادثه طرد پاپ شنوده از سوي دولت و دستور سادات به اقامت اجباري وي در داخل كليسا در سال 1981م . بازمي گردد- از فراز و نشيب هاي روابط كليساي قبطي با دولت مصر بوده است . در سال 1985م . محمد حسني مبارك بار ديگر پاپ شنوده سوم را به سمت رهبر كليساي قبطي اسكندري و پاتريارك كرازه مرقسي تعيين كرد و روابط دو طرف وارد مرحله جديدي از همكاري شد.